
گزارش جلسه دهم انسان شناسي فرهنگي:
فصل آخر كتاب درآمدي بر روش تحقيق كيفي، نوشته: دكتر بيوك محمدي در مورد
نگارش و شيوه ي آن توضيحاتي آورده شده است كه به نكاتي از آن اشاره مي كنم.
دكتر محمدي معتقد است: اين طرز فكر كه نوشتن براي انتقال ايده هاست اشتباه است
بلكه نوشتن براي اين است كه چيزي ياد بگيريم. خود رويه نوشتن طوري است كه
نوشتن را شكل مي دهد.
نوشتن ماديت بخشيدن و هستي بخشيدن به ايده هاست نه فقط ثبت و انتقال ايده ها.
بي ارزشترين چيز اين است كه ما چيزي را به حافظه بسپاريم بلكه ما بايد به اين فكر
باشيم كه روش پردازش داده ها را بوسيله نوشتن تقويت كنيم.
به نظر استاد گمراه ترين دانش، دانش روانشناسي است زيرا به تقويت حافظه مي
پردازد. يكي از كاركردهاي نوشتن اين است كه ما را از مصرف كننده دانش به مولد
دانش تبديل مي كند.
مهم ترين كار براي توليد علم نوشتن است.
بشر راهي جز داستان گفتن ندارد. فرق انسانها در دامنه تخيلاتشان است. انيشتين
معتقد است: بدون تخيل علمي وجود ندارد اما بدون علم تخيل وجود دارد. به عبارتي
براي عالم شدن بايد راههاي بسط تخيل را دانست.مثلا" نقاش با رنگ، جامعه شناس و
فيلسوف با مفاهيم خيال پردازي مي كنند.
تحول گرايي ، تكامل گرايي:
هيچ مفهومي به اندازه تحول گرايي و تكامل گرايي در عامه اهميت پيدا نكرد. اين
سؤال كه منشأ فرهنگ چيست؟ از اوايل قرن 19 مطرح شد و اولين پاسخ را مكتب
تكامل گرايي بيان كرد.
تكامل گرايان به چند اصل باور داشتند:
1- معتقد بودند ما بايد به شباهتهاي فرهنگ در جامعه توجه كنيم. " اصل وحدت
روحي بشر" : به اين معنا كه همه جوامع از انسان تشكيل شده است و همه انسانها
نيازها و غرايزو.. مشترك دارند و چون از نظر روحي شبيه بهم هستند در نتيجه از
نظر فرهنگ نيز با يكديگر مشابه اند.
2-تكامل گرايان مي رفتند سراغ جوامع بدوي و مي گفتند چون اين جوامع دست
نخورده مانده اند بنابراين اگر ما به بازسازي اين جوامع بپردازيم مي توانيم ردپاي
انسانها را در آنجا پيدا كنيم.
3- اصل بقايا: در مسير تاريخ تمام اركان فرهنگ يك چيزهايي از آن باقي مانده است
و ممكن است كاركرد آن عوض شده باشد. در فرهنگ يك چيزهايي است كه هيچ
وقت عوض نمي شود و سير تكامل بشر حول آنها مي چرخد.
گزارش جلسه ی سوم انسان شناسی فرهنگی :
تنها مقصود ما در زندگی، عشق ورزیدن به یکدیگر است از عهده ی این مهم بر نمی آییم حداقل بکوشیم تا یکدیگر را نیازاریم.
" دالای لاما"
برای شناخت و تسلط بر هر دانشی از جمله انسان شناسی ما باید به چها حوزه از آن دانش مسلط و آشنا شویم:
1- زبان رشته 2- بینش رشته 3- روش رشته 4- قلمرو یا مسا ئل
برای ورود به هر رشته ی ما باید آمادگی های شناختی، عاطفی، اجتماعی، ارتباطی پیدا کنیم. فرد زمانی می تواند علمی را فرا بگیرد که آمادگی تحمل سختی های آن علم را نیز داشته باشد، یعنی انگیزشهای عاطفی و روانی برای ما شکل گرفته باشد و باید بین آن دانش و زندگی فردی ما گره بخورد یعنی ما تجربه زیسته ی خودمان را در چارچوب قرار دهیم.
در هر رشته یی ما از زبان استفاده می کنیم، ما در هررشته یی به کمک مجموعه یی از مفاهیم درباره ی مجموعه یی از واقعیتها که درباره ی آن رشته مورد نظر قرار دارد صحبت می کنیم.
مفاهیم انسان شناسی : هدیه ، آداب و رسوم ، سنت ، حوزه ی فرهنگی و.... می باشد که برای توصیف ، توزیع ، توزیع و تحقیق و یا گفتمان از این مفاهیم استفاده می کنند.
منظور از زبان یک نظام دلالت و نشانه است. مثلا" فیلم ، عکاسی و... یک زبان است زیرا یک نظام دلالت و نشانه است. همه ی ابعاد یک رشته در زبان آن رشته منعکس شده است، بنابراین زبان یک رشته مهمترین رکن آن رشته است.
زبان در علوم اجتماعی از اهمیت بیشتری برخوردار است زیرا "علوم مفهومی " هستند. یعنی در علوم اجتماعی ما ایدها و داده های خودمان را بصورت مفاهیم ارائه می کنیم اما در علوم دیگر عمدتا" علاوه بر کلمات راههای دیگری برای ارائه علوم وجود دارد ( مهارت)، مانند علومی که محصول محورند. اما علوم اجتماعی مفهوم محور است.
گیدنز مفهومی بنام تفسیر مضاعف دارد:
جامعه شناسان مفاهیم را از زبان عامیانه می گیرند و به زبان علمی تبدیل می کنند، مثل : طبقه، فرهنگ، جامعه، سرمایه اجتماعی، قوم و.... ، و این مفاهیم را در فضای مفهومی متفاوت بکار می بندند و به همین دلیل زبان علمی و عامیانه با هم متفاوت است و مشکل علوم اجتماعی این است که زبان علمی و عامیانه بسیار نزدیک بهم می باشد.
ارایه دیدگاه در مورد جزوه مردم شناسی فرهنگی
ویژگی های بینش مردم شناسی :1/ مقایسه گرایی 2/کل گرایی 3/ نسبیت گرایی 4/ مردم نگاری
برای پی بردن به ساز و کار عمل فرهنگ انسان شناس به مطالعه تطبیقی فرهنگ های مختلف می پردازد . رویکرد انسان شناسانه معطوف و متمرکز بر شناخت فرهنگ است .انسان شناسی در تبین و توضیح طبیعت انسان از منظر فرهنگ نگاه می کند انبوهی از مطالعات انسان شناسانه کلاسیک در جوامع کوچک دور افتاده صورت گرفته زیرا در این محیط ها بهتر می شود طبیعت انسان را دید و شناسایی کرد .زیرا آنها با ما تفاوت های بسیار دارند و چون آنها را نمی شناسیم بدون تعصب بر خورد می کنیم.فرهنگ یک میراث اجتماعی است و اکتسابی می باشد .فرهنگ یک امر اجتماعی است نه فردی . فرهنگ یک سوپر ارگانیک است یعنی فرا فردی و مستقل از افراد است . فرهنگ ساز کار کننده است یعنی فرد برای ساز گاری با محیط اجتماعی و طبیعتش نیاز دارد فرهنگ را یاد بگیرد .در فرهنگ گذشته گرا تاریخ و گذشته مبنا و مرجع زندگی است .در فرهنگ گذشته گرا پدر بزرگها و مادر بزرگها اهمیت زیادی دارند زیرا منبع دانش فرهنگی جامعه هستند . بین افراد واسطه فرهنگی وجود ندارد و یادگیری از طریق استاد و شاگرد می باشد .نوع خانواده گسترده است. در حالیکه در فرهنگ های حال گرا نقش عمده با گروه میا نسالان است رویکرد انسان شناسانه کل نگر است و به مطالعه تمامی ابعاد یک پدیده در بستر اجتماعی آن می پردازد یعنی دیدن همه چیز درباره یک چیز .در انسان شناسی باید مفاهیم را از زبان و تجربه و تاریخ و فرهنگ مردم مورد مطالعه بیرون بیندازیم. مردم نگاری یعنی توصیف و تبیین و توضیح یک پدیده فرهنگی از طریق مشاهده و شناخت مستقیم مسیله مورد مطالعه و بافت مند سازی آن پدیده در بافت کلی فرهنگ جمعی مورد مطالعه .
دو انتقاد از استاد : شما در جزوه فرمودید تمام دانشها و پارادایم های فکری از فیلتر واسطه ای به نام فرهنگ عبور می کنند از این رو حتی انسان شناسی هم که فرهنگ را مطالعه می کند باید از فیلتر فرهنگ عبور کند .سوال :آیا تمام دانش از جمله دانش تجربی از این فیلتر عبور می کند یا این امر فقط به علوم انسانی اختصاص پیدا میکند. من فکر می کنم این جمله که فرد در مقابل فرهنگ قادر به انتخاب نیست امری نسبی است چون ایجاد و خلق اندیشه ها و فرهنگ های نو از وجود افرادی نشات می گیرد که در مقابل فرهنگ مقبله می کنند.
فصل دهم از کتاب جوامع سنتی و تغییرات فنی نوشته جرج فاستر ترجمه سید مهدی ثریا
کار مردم شناس- زمینه فکری
بی شک اگر پیش فرض های اجتماعی و فرهنگی و ارزش ها و انگیزه ها ی هر دو طرف یعنی دیوانسالاران کمک کننده و مردم کمک گیرنده شناخته و معلوم شود تاثیر و تاثر متقابل آنها درک گردد و در کار برنامه ریزی مورد توجه قرار گیرد برنامه های توسعه فنی روانتر و موفق تر پیش خواهند رفت.
معمولا برای متخصصان فنی و مدیران برنامه های عمرانی درک این مساله آسان نیست که ارزش ها و انگیزه های خود آنان در موفقیت یا شکست برنامه های تغییر موثر است . برای آنها آسان نیست که اعتراف کنند نظرات شان در باره ماموریت و نحوه انجام کار تحت تاثیر و نفوذ اموری چون نقش و مقام خویش در سیستم دیوانسالاری و چگونگی برخورد با روسا - همکاران و زیر دستان شان شکل گرفته است.
کاربرد مردم شناسی در زمان حاضر: مردم شناس یا جامعه شناس امروزی وقتی در برنامه تغییرات هدفمند اجتماعی کار می کند آگاهانه اطلاعات - مفاهیم و روش های علوم اجتماعی را مورد استفاده قرار می دهد . مردم شناس در هر برنامه ای سعی می کند ویژگی های جامعه و فرهنگ مردمی را که مامور به کار با آنها شده است بشناسد پیش فرض ها و انگیزه ها و ارزش ها ی دیوانسالاران آن جامعه را درک کند و با طرح و بافت تعامل بین آنان با مردم آشنا شود. او علاوه بر آنکه در صدد آشنایی با موانع اجتماعی و فرهنگی تغییر بر می آید راه های خنثی کردن آن موانع را نیز جستجو می کند و انگیزه ها و محرکاتی که بیشترین تاثیر را در ایجاد تغییر دارد به کار می گیرد تا مردم را در تصمیم گیری برای پذیرش یا رد نو آوری یاری دهد.
خدمات سه گانه مردم شناسی :1 - عرصه نقطه نظر یا بینش فلسفی مناسب
2- ارایه اطلاعات عینی از واقعیات جامعه
3- استفاده از روش ها ی تحقیقی که برای اجرای برنامه مناسب است.
بینش فلسفی مردم شناسی این است که هیچ فرهنگی به کلی خوب یا بد نیست . در واقع باید گفت که همه فرهنگ ها خوب هستند زیرا در غیر این صورت نمی توانستند دوام بیاورند و تا به حال از بین رفته بودند . اطلاعات کار سازی که مردم شناس می تواند در برنامه های توسعه و عمران عرضه کند شامل مجموعه ای از فرضیه ها ی کلی در باره جامعه و فرهنگ بویژه فرا گشت تغییر است. روش تحقیقی که مردم شناس برای آشنا شدن با ویژگی ها و مسایل محلی به کار می گیرد همان روش های معمول در علوم اجتماعی است یعنی مصاحبه - مشاهده- آمار گیری و استفاده از پرسشنامه.
گام های نخستین : مردم شناس در هر ماموریت یا وظیفه تازه کار خود را نخست با تحقیق برای شناخت دو مطلب آغاز می کند : ابتدا سعی می کند نهاد ها و عناصری را بشناسد که در ارتباط با هم طرح و بافت کلی فرهنگ را تشکیل داده اند . سپس مردم شناس سعی می کند با طرح و بافت روابط شخصی بین کسانی که در اجرا و استفاده از برنامه ها شرکت خواهند داشت آشنا شود .
معرفی کتاب گزاره هایی در باره ادبیات معاصر نویسنده دکتر علی تسلیمی
این کتا ب یک سیر تحولی از داستان نویسی فارسی معاصر است که نویسنده این سیر تحولی را به هفت دوره تقسیم می کند :
دوره اول: از اواخر سال 1280 به بعد است که رمان های مراغه ای ، طالبوف ، دهخدا ، جمال زاده و.. در این دوره جای می گیرد .
دوره دوم : د راین دوره به بررسی موضوعاتی مثل مرگ ، عشق، زندگی به عنوان محور داستان نویسی فارسی در دهه دوم قرن 14 ( سال 1310 به بعد )و همچنین تجزیه و تحلیل آثار افرادی مثل هدایت ، حجازی ، علوی و.. پرداخته می شود.
دوره سوم : دوره سوم این کتاب تحت عنوان جامعه گرایی و جامعه ستیزی مطرح می شود که داستان های آل احمد و داستان نویسان چپ و مارکسیست ایرانی در این دسته جای می گیرد .
دوره چهارم : دوره چهارم این کتاب تحت عنوان روایت های روستایی و محلی معرفی می شود و در این دوره به داستان های دولت آبادی ، صمد بهرنگ و... پرداخته می شود .
دوره پنجم : دوره پنجم این کتاب تحت عنوان روایت های شهری معرفی می شود . رضا برهمنی و... در این دوره جای می گیرند.
دوره ششم : نویسنده، این دوره را تحت عنوان جریان های مدرن نامگذاری می کند.
دروه هفتم : این دوره ، دوره ادبیات وقایع انقلاب و جنگ است که چند دهه اخیر را در بر می گیرد .
اغلب کلمه نژاد و زبان در هم می آمیزند ولی اصطلاح لاتین - سامی -آریایی به گروه های زبانی اطلاق می شود نه نژاد. نژادی به نام یهود وجود ندارد. عجیب ترین سوء استفاده ای که از کلمه نژاد به عمل آمده در مورد کلمه آریا یی ها ست.
طبقه بندی نژاد ها: مفهوم نژاد در مورد بشر انکار شده است زیرا در مورد ضوابط طبقه بندی نژاد ها در بین دانشمندان اتفاق نظر وجود ندارد. تصمیماتی که بر اساس رنگ پوست یا شکل جمجمه انجام می گیرد همه متناقض است و نمی توان گفت کایک بهتر است اما این مطلب را ثابت می کند که تمام افراد بشر نژاد واحدی را تشکیل می دهد. عده ای معتقدند دلیل برتری نزادی به دو عامل زیستی و فرهنگی بر می گردد.
دلیل زیستی برتری نژادی : نزادها از لحاظ ابتدایی بودن درجات بالا و پایینی دارند. غالبا گفته شده است که تفاوت های بدنی موجود نتایج روانی خاصی را به دنبال دارد. مثلا خصایص سیاه پوستان نسبت به نژاد های دیگر ابتدایی است در حالی که صفاتی که میمون را به خاطر می آورد به طور تقریب یکسان ااست. ولی روی هم رفته ،ثابت نشده است که تفوت های روانی کم اهمیت با خصایص بدنی که در طبقه بندی نژاد ها به کار می رود ارتباط دارد.
دلیل فرهنگی : دسته دیگر از دلایلی که یک گروه قومی نسبت به گروه قومی دیگر اقامه می کندحول مسأله خدمات نسبی آنان به فرهنگ و تمدن دور می زند. استدلال فرهنگی را گوبینو رواج دادو گوبینو از برتری نژاد آریایی سخن می گفت .دلیل فرهنگی مربوط به برتری نژادی نیز قانع کننده نیست زیرا :1- میزان تمدن قومی واحد در ادوار مختلف تاریخ آن متفاوت است.2- گروهی که ساختمان بدنی افراد آن مشابه است شامل گروه های کوچکتری است که با هم فرق می کند. 3-به علاوه ملاکی پذیر فتنی نیست که به مدد آن بتوان در مورد فرهنگ به قضاوت پرداخت. اندازه گیری خصایص اخلاقی نیز در این مورد به نتیجه منفی منجر شده است و علت آن یکی نوع آزمون ها و دیگری نتایج متناقض این آزمایش است . در این مورد نیز گروه های جامعه قومی واحد به تبعیت از تفاوت های محیط اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی با هم فرق فاحش دارند.
آزمون های هوش :در مورد آزمون های هوش سابقا عده ای از روان شناسان معتقد بودندکه تفاوت های نژادی ثابت شده است و لیکن امروزه همه آنها معتقدند عوامل مربوط به محیط که مقایسه ها را تحت تاثیر قرار می دهد به قدری زیاد است که با تکیه بر آنها نتیجه گرفتن در مورد استعداد های فطری درست نیست.
اختلاط نژادها :برخی اختلاط نژاد ها را بهترین راه برای حل کشمکش میان گروهها می دانند ولی دیگران این کار را باعث انحطاط نسل می دانند . هیچ ملتی نمی تواند ادعا کند که به معنی دقیق مردم شناسی کلمه از لحاظ زیستی خالص است .نتیجه اختلاط نژادها از طرفی به صفات افرادی مربوط است که در این اختاط دخالت دارند و از طرف دیگر بسته به وضع رفتار و عقیده جامعه در مورد دو رگه هاست. امروزه متخصصان علوم اجتماعی معتقدند تفاوت های نژادی به هیچ وجه ثابت نشده است.
سوالی که در طول خواندن فصل 11 کتاب روان شناسی اجتماعی اتو کلاین برگ ذهنم را به خود مشغول کرد این بودکه وقتی صاحبنظران معتقدند که نزاد خاص وجود ندارد چگونه کیفیتی خاص را مطرح می کنند چرا که بعد از خواندن کتاب متوجه شدم که کیفیت و نژاد بشر واحد است.
خدایا قدرتم را دو چندان کن
نه در بازوانم.
قلبم را قدرتی بخش
تا نا ملایمات زندگی را اسان تر تحمل کنم.
تا بدانم عشق چیست
و چگونه عشق بورزم؟
خدایا قدرتم را فزونی بخش
نه چشم هایم را ونه زبانم
بلکه فکر و اندیشه ام را
تا بدانم کیستم و چیستم؟
تا از دوش ناتوانی باری بر گیرم
تا دست سردی را گرمی بخشم
تا دردمندی را اسوده سازم .
خدایا قدرتم را افزون کن
نه در گستاخی و نه در گزافه گویی
بلکه روحم را
تا بدانم انسانیت چیست و کجاست
تا بدانم کوتاه ترین راه برای انسان شدن و انسان ماندن چیست
خدایا کمکم کن
من تمنای قدرت دارم.
گل رزاس با اين خاطرات و پيوستگي ها
كه در اين معبد كشف شده است
به من ثابت كرد كه اين همان گلي است
كه من سال هايي كه نمي دانم كه بوده است
گم كرده بودم
واكنون به تصادفي
كه هرگز تصورش نيز نمي رفت پيدا شد.
گل رزاس!
چه نام قشنگي چه جاي خوبي چه سمبل زيبايي!
چه گل ظريفي وچه گذشته اي چه شكوهي!
گل رزاس!گلي مورد احترام مردم پارت
سمبل الهه ي باران و بركت و رويش و بهار واباداني!
گل رزاس همچون گل هوما گل سوماي هنديان
نام گل صوفي اسلام است.
دكتر شريعتي۲۶/۱/۳۸

